X
تبلیغات
ورود بی جنبه ها ممنوع

ورود بی جنبه ها ممنوع

وبلاگ شخصی

دوچرخه سواری با خدا

دوچرخه سواری با خدا

من در ابتدا خداوند را یک ناظر ، مانند یک رئیس یا یک قاضی میدانستم که دنبال شناسائی خطاهائی است که من انجام داده ام و بدین طریق خداوند میداند وقتی که من مردم ، شایسته بهشت هستم و یا مستحق جهنم ...!


وقتی قدرت فهم من بیشتر شد ، به نظرم رسید که گویا زندگی تقریبا مانند دوچرخه سواری با یک دوچرخه دو نفره است و دریافتم که خدا در صندلی عقب در پا زدن به من کمک می
کند...


نمیدانم چه زمانی بود که خدا به من پیشنهاد داد جایمان را عوض کنیم... از آن موقع زندگی ام بسیار فرق کرد ، زندگی ام با نیروی افزوده شده او خیلی بهتر شد ، وقتی کنترل زندگی دست من بود من راه را میدانستم و تقریبا برایم خسته کننده بود ولی تکراری و قابل پیش بینی و معمولا فاصله ها را از کوتاهترین مسیر میرفتم...


اما وقتی خدا هدایت زندگی مرا در دست گرفت ، او بلد بود...

از میانبرهای هیجان انگیز و از بالای کوهها و از میان صخره ها و با سرعت بسیار زیاد حرکت کند و به من پیوسته میگفت :

« تو فقط پا بزن »


من نگران و مضطرب بودم پرسیدم « مرا به کجا می بری ؟ »

او فقط خندید و جواب نداد و من کم کم به او اطمینان کردم !


وقتی میگفتم : « میترسم » ، او به عقب بر میگشت و دستم را میگرفت و میفشرد و من آرام میشدم ...


او مرا نزد مردم میبرد و آنها نیاز مرا به صورت هدیه میدادند و این سفر ما ، یعنی من و خدا ادامه داشت تا از آن مردم دور شدیم ...


خدا گفت : هدیه را به کسانی دیگر بده و آنها بار اضافی سفر زندگی است و وزنشان خیلی زیاد است ، بنابراین من بار دیگر هدیه
ها را به مردمانی دیگر بخشیدم و فهمیدم

« دریافت هدیه ها بخاطر بخشیدن های قبلی من بوده است »

و با این وجود بار ما در سفر سبکتر است ...

من در ابتدا در کنترل زندگی ام به خدا اعتماد نکردم ، فکر میکردم او زندگی ام را متلاشی میکند ، اما او

اسرار دوچرخه سواری « زندگی » را به من نشان داد

خدا میدانست چگونه از راههای باریک مرا رد کند و از جاهای پر از سنگلاخ به جاهای تمیز ببرد و برای عبور از معبرهای ترسناک ، پرواز کند...


و من دارم یاد میگیرم که ساکت باشم و در عجیبترین جاها فقط پا بزنم

من دارم ازدیدن مناظر و برخورد نسیم خنک به صورتم در کنار همراه دائمی خود « خدا » لذت میبرم و من هر وقتی نمیتوانم از موانع بگذرم

او فقط لبخند میزند و میگوید : پا بزن...

 

[ پنجشنبه دهم اسفند 1391 ] [ 18:3 ] [ es-da ]

[ ]

برای تو..........

دنیایی من، منو با خودت ببر

[ چهارشنبه بیستم دی 1391 ] [ 19:46 ] [ es-da ]

[ ]

خداحافظی موقت

تا 20 بهمن همه شما را به خدای بزرگ می سپارم امید وارم که پیروز باشید برای من هم دعا کنید تا در آزمون ارشد موفق بشم و قدمی دیگر بردارم .

برام نظر بزارید خوشحال میشم

بدرود یا حق

[ سه شنبه دوم آبان 1391 ] [ 0:38 ] [ es-da ]

[ ]

ایران منهای تاریخ و تمدنش
ملتی که تاریخ خود را نشناسد هر روز به مرگ نزدیک تر می شود
 متاسفانه ایرانیان آینده از تاریخ دیگر چیزی نمی دانند، که قبلا آیا مردمانی در این خاک زیسته اند یا که خیر.
 سیر دور کردن مردم از تاریخ به صفحات اینترنت هم کشیده شده و ما شاهد مسدود شدن سایت های تاریخی  یکی پس از دیگری هستیم قبلا هم اخباری مبنی بر حذف قسمت های از تاریخ در کتب درسی داشته ایم و چند روز قبل هم خبری در برخی از خبرگزاری کلید خورد که جواب مثبتی هنوز به صدور پروانه ساخت اثر تاریخی کوروش کبیر داده نشده و احتمال می رود که این فیلم را محتملا خودمان نسازیم و به غربیان واگذارش کنیم تا باز هم چهره ای زشت از ما در دنیا ترسیم کنند این ها دغدغه الان ما نیست دغدغه اصلی ما آیندگان ما هستند که دیگر از تاریخ  ایران و نیاکانشان چیزی نمی دانند این نکته را هم نباید فراموش کرد که سیر نابودی آثار تاریخی رو به افزایش است و نه تنها برای بازسازی این آثار باستانی تلاشی از سود نهاد های مذبور انجام نمی گیرد بلکه با اعمال غیر کارشناسانه خود  دانسته یا نادانسته در نابودی آنها شریک هستند آیا روزی می شود که باز دوباره شاهد الگو برداری از قسمت های گوناگون تاریخ ملتمان باشیم یا که خیر.
 اما باز بر این جمله تاکید داریم که    
           ملتی که تاریخ خود را نشناسد هر روز به مرگ نزدیک تر می شود.
اسماعیل دهانی   

[ سه شنبه دوم آبان 1391 ] [ 0:33 ] [ es-da ]

[ ]

جملاتی به بزرگی دنیا

Someone has written these beautiful words.

Must read and try to understand the deep meaning of it.

They are like the Ten Commandments to follow in life all the time.

شخصی این کلمات زیبا را نوشته است.

باید آنها را خواند و معنای عمیق آنها را درک کرد.

آنها همچون ده فرمان هستند که باید در زندگی همواره مورد تبعیت قرار بگیرند

1.

Prayer is not a "spare wheel" that you pull out when in trouble, but it is a "steering wheel", that directs the right path throughout.

 

دعا لاستیک یدک نیست که هرگاه مشکل داشتی از ان استفاده کنی بلکه فرمان است که راه به راه درست هدایت می کند.

2.

Know why a Car's WINDSHIELD is so large & the Rear view Mirror is so small? Because our PAST is not as important as our FUTURE. So, Look Ahead and Move on.

می دونی چرا شیشیه جلوی ماشین انقدر بزرگه ولی آینه عقب انقدر کوچیکه؟ چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.

3.

Friendship is like a BOOK. It takes few seconds to burn, but it takes years to write.

 

دوستی مثل یک کتابه. چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه

4.

All things in life are temporary. If going well enjoy it, they will not last forever. If going wrong don't worry, they can't last long either.

 

تمام چیزها در زندگی موقتی هستند. اگر خوب پیش می ره ازش لذت ببر، برای همیشه دوام نخواهند داشت. اگر بد پیش می ره نگران نباش، برای همیشه دوام نخواهند داشت

5.

 

Old Friends are Gold! New Friends are Diamond! If you get a Diamond, don't forget the Gold! Because to hold a Diamond, you always need a Base of Gold!

 

دوستهای قدیمی طلا هستند! دوستان جدید الماس. اگر یک الماس به دست آوردی طلا را فراموش نکن چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه طلا نیاز داری.

6.

 

Often when we lose hope and think this is the end, GOD smiles from above and says, "Relax, sweetheart, it's just a bend, not the end!

 

اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این اخر خطه ، خدا از بالا بهت لبخند می زنه و میگه: آرام باش عزیزم ، این فقط یک پیچه نه پایان

7.

 

When GOD solves your problems, you have Faith in HIS abilities; when GOD doesn't solve your problems HE has Faith in your abilities.

 

وقتی خدا مشکلات تو رو حل می کنه تو به توانایی های او ایمان داری. وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه او به توانایی های تو ایمان داره

8.

 

A blind person asked St. Anthony: "Can there be anything worse than losing eye sight?" He replied: "Yes, losing your vision!"

 

شخص نابینایی از سنت آنتونی پرسید: ممکنه چیزی بدتر از از دست دادن بینایی باشه؟ او جواب داد: بله، از دست دادن بصیرت.

9.

 

When you pray for others, God listens to you and blesses them, and sometimes, when you are safe and happy, remember that someone has prayed for you.

 

وقتی شما برای دیگران دعا می کنید، خدا می شنود و انها را اجابت می کند و بعضی و قتها که شما شاد و خوشحال هستید یادتان باشد که کسی برای شما دعا کرده است

10.

 

WORRYING does not take away tomorrow's Trouble, it takes away today's PEACE.

 

نگرانی مشکلات فردا را دور نمی کند بلکه تنها آرامش امروز را دور می کند.

[ چهارشنبه یکم شهریور 1391 ] [ 15:43 ] [ es-da ]

[ ]

به سلامت ای دوست...

ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخر من                 

به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من

مقصدت هرجا که باشه هر جای دنیا که باشی

اون ور مرز شقایق پشت لحظه‌ها که باشی

خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود

تنها دست تو رفیق دست بی‌ریای من بود

[ سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ] [ 14:8 ] [ es-da ]

[ ]

کدامین حق

کدامین حق ؟؟؟

برای آنی که زحمت می کشی مزد دریافت نمی کنی برای آنی که زحمتت ناچیز تلاشت کم  مزد بیش ....

پشت همه اینها منتی به بزرگی اورست هم وجود داره.نمی دونم چرا من این همه ساده ام

[ یکشنبه یازدهم تیر 1391 ] [ 15:0 ] [ es-da ]

[ ]

رفتند دوستان

هنگامی که از دوست خود جدا می شوی اندوهگین مشو. زیرا آن چیزی که تو در وجود او بیشتر دوست می داری چه بسا که در غیاب او بیشتر به چشم تو بیاید و چشمان مشتاق تو را بیش از زمان حضورش روشن گرداند.

جبران  خلیل جبران



[ چهارشنبه هفتم تیر 1391 ] [ 19:43 ] [ es-da ]

[ ]

محبت ..........

محبت

نام تو رو آورده ام دارم عبادت میکنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم
دستت به دست دیگری از این گذشته کار من
اما نمی دانم چرا دارم حسادت میکنم
گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم
شاید تو با خودئ گفته ای دارم اطاعت میکنم
رفتم کنار پنجره دیدم تو را با بگذریم
چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت میکنم
من عاشق چشم تو ام تو مبتلای دیگری
دارم به تقدیر خودم چندیست عادت میکنم
تو التماسیم می کنی جوری فراموشت کتم
با التماس ولی تو را به خانه دعوت میکنم
گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی
رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم.

شعری از مریم حیدر زاده



[ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ] [ 10:15 ] [ es-da ]

[ ]

سرگشته

سرگشته ام، حیران از این زندگی آیا رها خواهم شد!!! از امیال درونی

خدایا رهاییم ده از این بردگی از بردگی ودلدادگی به یار خیالی ونامرئی

هستم در کنار نامردان تا بی نهایت  احساس می کنم تنهامرد روی زمینم

«خدایا حافظ حافظه مان باش تا هر خاطره ای در آن جای نگیرد»

[ دوشنبه هشتم خرداد 1391 ] [ 2:54 ] [ es-da ]

[ ]